تبليغاتX
عاشق شدی نترس
عاشق شدی نترس

 

 

اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 23:14

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

تنها!

 

 

 

                                  

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 23:3

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

دلم برات تنگ میشه

 

 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه

 

                



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 22:36

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

 

 

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی

گریه ی بی وقفه ی من تو این روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دوام بود قول ما جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم

کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 0:6

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

    

 

   

   

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 0:30

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

                                                                   

برای من که دیر زمانی است نظاره گر غروب غمگین هستم ، طلوع و سپیدی برایم بیگانه است . طلوع و سپیدی آنرا نمی شناسم و از آن تصویری در ذهن ندارم. چنانم که گویی غم با من متولد شده و میل آن دارد تا پای گور با من باشد



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 0:33

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

           

بـــــــــي غم با دل من گفتــگو کرد

 

      مــرا با چشـمهـايت روبــــرو کرد

 

             دلم مي گفت :«هرگز عاشقت نيست»

 

   ولي دست دلم را گريه رو کرد



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 0:21

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

          

 

               

 

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
                                                    سلام ای خنجر حرفای مردم
  سلام ای آشنا با رنگ خونم 
                                                    سلام ای دشمن زیبای جونم
  بازم نامه می دم با سطر قرمز
                                                    آخه این بار شده من با تو هرگز
  نمی خوام حالتو حتی بدونم 
                                                     تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت 
                                                    همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
                                                     که ذکر نامتو بی جون نمی برد 
 همونم که می گفتم نازنینم 
                                                     بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
                                                     اگه زانو نمی زد غم باهاش بود



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 0:9

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!

 

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 23:52

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

                 

هنوز جای پات رو قلبمه


هنوز داغی که روی سینه ام گذاشتی سرد نشده


هنوز آخرین لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده


هنوز نتونستم فراموشت کنم


اما


این رو می دونستی که هم ی او

نا کم رنگ شدن


کافیه یه موج کوچیک بیاد تا رد پات رو پاک کنه


کافیه یه نسیم کوچیک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه


و کافیه یه اشک شوق ببینم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه


فقط


می مونه جای اون داغ

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 1:30

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

       

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

صدايت را براي شادابي مي شنوم

دستت را براي نوازش

پايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

و خودت را نيز براي پرستش

                  



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 0:56

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

                

همه چيز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ،سکوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم من عشق را در اميد ،اميد را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم اي دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شکوفه هايش و خدايي که دل را براي تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو براي عصيان زندگي آفريد دوستدارم



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 0:24

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

 

                

 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تورو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای  خسته دوری چشات منو شکسته

رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده  بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 0:3

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

                   

 

 اگر شب ها خوابت نمي بره به ستاره ها فكر كن اگر كم اومد به قطره هاي بارون فكر كن اگر بند اومد به عشق من فكر كن چون نه كم مياد نه بند مياددوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:27

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

                          

 

 

                           

در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 3:55

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

مي ميرم

مي ميرم برات

نمي دونستي مي ميرم بي تو ، بدون چشات

رفتي از برم

نمي دونستي که دلم وصل به ساز صدات

آرزومه که نمي دونستي که من مي ميرم برات

مي ميرم برات

عاشقم هنوز

نمي خوام که بموني ، بسوزي به ساز دلم

گفتي من ميرم

نمي تونستي بري به فرداها گل خوشگلم

برو راهي نيست تا فرداها ، يار خوشگلم

بمون با دلم

سفرت به خير

اگه ميري از اينجا ، تک و تنها به يه شهر دور

برو که رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

به يه دنيا نور

سفرت به خير

برو گر شکستي ز من بتوني ، دوباره بساز

با دلي شکسته و نا اميد ، تو بازم بساز

تو بازم بساز

نمي خوام بياي

نمي خوام ميون تاريکي من تو حروم بشي

نمي خوام ازت

نمي خوام مثه يه شمع بسوزي برام تو حروم بشي

برو تا تو بزرگي که ميخوام فقط آرزوم بشي

 

 

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 3:38

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

                 

بنویس ساده بنویس

به سادگی همین عشق

به سردی همین جدایی

فریاد بزن فریاد

به بلندی نگاهش

به تلخی این درد

گریه کن گریه

برای معصومیت از دست رفته ام

برای تمامی پاکی اش

بشکن ای بقز بشکن

سالهاست در انتظاری

در قربت  دیدارش نخواهی شکست

در غربت رفتنش بشکن



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 3:5

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

         

             



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 2:3

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن  احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به محبوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 1:20

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

برو دیگه برو که دیگه دوستت ندارم

برو دیگه نمی خوام سر رو شونه هات بذارم

برو دیگه نگو که عاشقمی هنوزم

برو دیگه نمی خوام به پای تو بسوزم

برو دیگه بین ما هر چی بوده تمومه

برو دیگه بدی هات هنوزم رو به رومه

برو دیگه یه روزی میرسی تو به حرفم

برو دیگه قصه ی ما تمومه

چشمامو اون لحظه که با تو نفس کشیدم

غافل شدم دوباره بدی هاتو ندیدم

شدم یه سر سپرده دل از هم بریدم

نفرین به من که باختم قلب ودلمه ساده

نفرین به این عشقی که یه شمع رو به باده

 

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:13

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

        



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:35

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:28

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

              

                  

افسوس ... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیمو بعد

برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:44

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

                 

 



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:36

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com

 

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو یید:

شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو یید:

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »



نوشته شده توسط عاشق کوچولو تاریخ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:15

|+|

http://girl-tanha.blogfa.com